روش شناسی، غیر از روش است؛ روش مجموعه ای از عناصر است که برای تولید معرفت در یک علم به کار گرفته می شود. طبیعتا این عناصر بین بعضی از علوم اشتراک دارد و برخی به تناسب علم، اختصاصی می شود و متفاوت با عناصر دیگر می شود. روش شناسی یعنی کوشش برای شناخت این عناصر.

 از هم اینجا تفکیکی پیش می آید که خیلی از عالمان مثلا فقیهان دارای روشی خاص هستند اگرچه خود فقیه متوجه نباشد، ولی اگر کوششی و تحلیلی علمی  صورت بگیرد بر روش این فقیه ماهر زبردست مثل آیت الله خویی که تلاشی ثانوی است اسمش را می توان گذاشت روش شناسی.

متن کامل در ادامه مطلب


فایده اول روش شناسی

پس اگر علم و دانش ناظر به روش که روش شناسی است، قوام نگیرد و به عنوان یک معرفت، موضوعیت پیدا نکند، ممکن است فقیهانی زبردست از روش های پویا و فعالی استفاده کنند اما در نهایت این روش از ضعف برخوردار است چون اگر روش شناسی نباشد، تعداد کسانی که استفاده از روش می کنند، خیلی محدود خواهد بود و استفاده از دانش روش شناسی این ضعف را بر طرف می کند.

فایده دوم روش شناسی

روش شناسی، نظام آموزش اجتهاد را سهل می کند، چون موتور محرک اجتهاى، روش است، مایه و ماهیت و حرکت آن بر اساس عناصر روشی است. لذا اگر بتوانیم علم معطوف به روش را استقرار ببخشیم و فعال کنیم و آن را در دسترس قرار بدهیم و محل بحث و آموزش و پژوهش قرار دهیم، طلاب سریع تر می توانند وارد اجتهاد شوند و تحصیل کنند و بیاموزند.

این اتلاف وقت زیاد بخاطر این است که دانش روش شناسی در کار نیست که اگر پا بگیرد باعث می شود اجتهاد اگرچه صعوبت های خودش را دارد، ثلث آنچه امروزه زمان می برد، وقت می گیرد به شرط اینکه کوشش و تلاش و تمرین و تطبیق صورت بگیرد، و آموزش فقه را منضبط تر و منظم تر و دارای یک چرخه کوتاه تر و روشن تر و شفاف تر قرار دهیم.

فایده سوم روش شناسی

از دیگر فواید روش شناسی این است که اگر دانش معطوف به روش پا بگیرد، به تبع آن در مکتبهای فقهی هم که به شک یک کلاف سر در گم امروزه در مقابله ما ظهور و بروز دارد، زمینه شناخت و فعال کردن و به حرکت در آوردن آنها، مقایسه و تناظر افکندن آنها، و شناخت نقطه های تمایز آن ها، اموری در دسترس می شود.

فایده چهارم روش شناسی

از فواید مهم دیگر روش شناسی، زمینه سازی جهت ابداع و نوآوری است. تحلیل روانشناختی و جامعه شناختی، عدم نوآوری، بحث مهمی است و از تحلیل آن به دست می آید که بخشی ریشه در بعد روحی و  درون شناختی انسان دارد و بخشی در حوزه جامعه شناختی و فقه و فقاهت است.

از حیث انسان شناسی اگر اجتهاد از طریق روش، شناخته شود و انسان با معیار روش، فقیهان را نقد کند و بفهمد اشکالات روش دیگران کجاست، از حیث روانی و روحی و به سبب فهم کامل و احاطه داشتن بر  مطلب در شرایطی قرار می گیرد که قدرت و جسارت ابتداع را پیدا کند و این شرط لازم است.

از حیث جامعه شناختی هم می توان چنین تحلیل کرد جامعه ای که دائما در حال آموزش است، فرصت پیدا نمی کند تا ابداع کند و بیشتر می خواهد یاد بگیرد. جامعه ای که حرف بزرگان را با همه احترامی که باید برای آنها قائل باشیم، صرفا اول و آخر ابداع به حساب می آورد، نمی تواند به خودش اجازه ابداع دهد.

اگر روش شناسی و پژوهش ها و آموزش های لازم به صورت دقیق صورت گیرد، اولا ارتباط روش با مسائل معاصر و جامعه معاصر، در وضعیت آشکار و روشن و شفافی قرار می گیرد و زمینه برای ابداع بسیار فراوان می شود. لذا می توان روش شناسی را انقلاب در نظام آموزش و پژوهش فقهی به حساب آورد.

فایده پنجم روش شناسی

یکی از فواید دیگر روش شناسی این است که خلاف هدف دست ناقدان ناآشنا به فقه که دائما فقه را می خواهند محدود کنند، قدرت گفتمانی فقه بالا می رود و می توانیم از یک موضع قوی تر و دقیق تر هم فقه را با شرایط معاصر همراه کنیم و هم می توانیم گفتمان دفاع از فقه را و چند لایه ای بودن فقه را به راه بیندازیم و این از برکات روش شناسی است.

مقصود از انقلاب، انقلاب در فقه نیست. چون فقه اصالتی دارد که نمی توانیم به هم بزنیم، بلکه انقلاب در نظام آموزشی و پژوهشی فقه و رفتن و غور کردن و عمیق شدن در فقه، چون فقه دریای بی پایانی است و در واقع شریعت نه فقه، چون فقه از شریعت گرفته می شود و شریعت دریای بی پایانی است.

چرا ما از محتواها و فراورده های شریعت استفاده نمی کنیم؟

چون نظام پژوهشی و آموزشی ما متناسب با حوزه های شریعت نیست و حتی بخشی از آن هم نیست، روش، عنصر اساسی در مکتب است ولی همه مکتب را نمی توان فقط روش به حساب آورد. اگر روش شناسی شکل بگیرد  به دنبال آن مکتب شناسی هم شکل بگیرد و جامعه شناسی و مسائل مستحدثه و موضوعات جدیدشناسی هم پا بگیرد، فقه بسیار توانمند، قوی، دارای قدرت هماوردی با حقوق و فضادهنده به ابتکارات و ابداعات ایجاد خواهد شد و راهی که باید صد سال طی شود تا پژوهشگری همانند شیخ انصاری بیاید این راه سریع تر و پویاتر و جوابگوتر طی خواهد شد و فقه می تواند حرکت خودش را تنظیم کند.

بنابراین همه امیدها و نگاه ها باید معطوف به روش شناسی باشد که کاری بسیار مهم است و کار هرکسی هم نیست. روش شناسی دفاع از اصالتهای فقهی و انتزاع و استخراج گوهرهای این فقه اصیل متناسب با عصر است.

نکته ضروری در پایان این است که بین چند مقوله باید تفکیک قائل شد؛ روش شناسی اجتهاد، یک چیز است و روش شناسی درس خارج چیز دیگر. ممکن است بعضی جاها محتواهای مشترکی میان محل بحث شکل بگیرد، اما دو مقوله هستند، روش اجتهاد به روش ربط پیدا می کند و نظام آموزشی اجتهاد که با آن اجتهاد را شکل می دهیم. سبک شناسی و مکتب شناسی که این هم یک مقوله است و باید بین اینها تفکیک قائل شد.
 

 


 

انواع روش شناسی

چند سنخ روش شناسی می توانیم داشه باشیم.

روش شناسی توصیفی: این روش شناسی خود بر دو دسته است:

روش شناسی توصیفی تک تک فقیهان: مثل روش فقهی صاحب جواهر. یعنی تحلیل می کنید تا روش یک فقیه بزرگی مثل صاحب جواهر یا محقق اردبیلی یا محقق نراقی یا فقهای معاصر خودمان را شناسایی کنیم و این خیلی مهم است و گام اول است. چون تا روش های قوی و قدر را شناسایی نکنیم، چگونه می توانیم به این علم قوام دهیم و مستقر کنیم.

روش شناسی توصیفی تاریخی: این است که یک مقطع از تاریخ را بگیرید و بگویید روش در این مقطع دارای این خصوصیات و وصفها و مشخصات بوده است.

روش شناسی تاریخی تطوری: یعنی بگویید از ابتدا روش فقهی این بود و بعد در مقطعی تطور پیدا کرد؛ تحول در عالم روش و در عناصر روشی و حرکت روشی هم خودش، توصیفی است.

روش شناسی هنجاری: به این معنا است که به نقد روشهای موجود چه تاریخی و چه مربوط به فقهای زمان خودمان بپردازیم و به اصطلاح تضارب آراء کنیم. همچنین به عناصر روشی که داشته اند دست بزنیم و احیانا عناصر و نگاه های جدیدی را پیشنهاد کنیم، یعنی ابزارهای روشی پیشنهاد بدهیم.

نقد روشی که از ضرورتها است و چندان مطرح نیست و اگر هست در خاموشی و در انزوا و بی رنگ شکل می گیرد، از بهترین نقدها است. خوب است که در درس خارج یا هر درسی نقد روشی داشته باشیم  و این است که مکتب می سازد و اجتهاد را سریع می سازد.

آنچه می تواند مکتب بسازد، روش شناسی هنجاری است، ولی گام اول، روش شناسی توصیفی است. تاسف این است که الان روش شناسی توصیفی هم خیلی نداریم، گاهی حرفهایی زده می شود اما کافی نیست.

روش شناسی توصیفی نظام آموزشی فقه را متحول می کند و گوش و چشم جدیدی به دانش آموختگان و فقهای ما می دهد. شما اگر با نگاه روشی به فقه آیت الله خویی نگاه کنید زوایای جدید و نگاه های عمیق ایشان را می بینید خصوصاً اگر با روش امام مقایسه شود، خواهی دید امام چه روش دقیق و عظیم داشته اند اما روش شناسی نداشته اند.

یک فایده دیگر در باب روش شناسی این است که بر خلاف غیر نوابغ که به صورت فله ای اجتهاد می کنند، نوابغ طبق روش کار می کنند که اگر علم معطوف به روش و روش شناسی شکل بگیرد، همان نوابغ دو چندان می شوند و فعالیت اجتهادی و خروجی های اجتهادی آنها درصد بالاتر و کیفیت بیشتری پیدا می کند،

روش شناسی امروز ضرورت حوزه های ما است.


منبع: درسگفتار